![]() |
![]() |
|
| I'm king of my castle |
|
به کسی دل نبند !
هيچ وقت دل به كسي نبند...چون اين دنيا اينقدر كوچيكه كه توش دو تا دل كنار هم جا نمي شن...!!ولي اگه دل بستي,هيچ وقت ازش جدا نشو ...!چون اين دنيا اينقدر بزرگه كه ديگه پيداش نمي كني...!!!! ويليام شکسپير ميگه: کسي را که دوسش داري ازش بگذر، اگه قسمت تو خدايا ! مگذار دعا کنم که مرا از دشواري ها و خطرهاي زندگي مصون خداوندا ! دستانم خالي اند و دلم غرق در آمال. يا به قدرت خداوند به ما دو دست داده است، يکي براي گرفتن و ديگري براي دادن، بهترين دوست اون دوستي كه بتوني باهاش روي يك سكو ساكت ما واقعاً تا چيزي را از دست نديم، قدرش را نميدونيم، اينكه تمام عشقت رو به كسي بدي، تضميني بر اين نيست كه در يك دقيقه ميشه يك نفر رو خرد كرد، در يك ساعت ميشه دنبال نگاهها نرو، چون ميتونن گولت بزنن، دنبال دقايقي توي زندگي هستن كه دلت براي كسي اونقدر تنگ رويايي رو ببين كه ميخواي. جايي برو كه دوست داري. آرزو ميكنم به اندازه كافي شادي داشته باشي تا خوش هميشه خودتو جاي ديگران بگذار، اگر حس ميكني چيزي شادترين افراد لزوماً بهترين چيزها رو ندارن، اونا فقط شادي براي اونايي كه گريه ميكنن و يا صدمه ميبينن عشق با يك لبخند شروع ميشه، با يك بوسه رشد ميكنه و با وقتي به دنيا اومدي، تو تنها كسي بودي كه گريه ميكردي سرنوشت سه دفعه بهت دروغ ميگه؟! اولين بار وقتي به دنيات مياره... زندگي به 3چيز پايدار است: اميد، صبر و گذشت. کسي که هر يک از |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1385/05/31ساعت 14:42 توسط پریسا |
|
|
سلام |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1385/05/31ساعت 0:52 توسط پریسا |
|
|
قابل توجه مديران محترم (البته يادتون باشه همه شما ي مديرين توي زندگي فردي خودتون حالا ممكنه بعضي هاتون هم مدير ي اداره باشين و صد البته مخاطب مطلب زير اين دسته مديرانند.) در برخي از سازمان ها ، ساز و كارهايي غير رسمي وجود دارد كه همچون يك ماشين چمن زني نامرئي عمل مي كند. در چنين سازمانهايي هر كس سر بلند كند، اين چمن زن فورا سرش را مي زند تا درست هم قد و اندازه بقيه شود. كساني كه با شهامت ، ابتكار يا يك فعاليت برجسته ، سري در ميان سرها پيدا مي كنند با تيغه تهمت، شايعه و وارونه جلوه دادن حقايق، سرشان بريده مي شود و از رشدشان جلوگيري مي شود. عوامل اجرايي چنين ساز و كارهاي چمن زني، افرادي هستند كه خود توان رشد ندارند و مي خواهند با پائين بردن ديگران خود را بالا ببرند. مديران كارآمد و توانمند و هوشيار، كه هراسي از رشد و توسعه منابع ندارند و حتي خود مشوق و بسترساز چنين رشدي هستند، مي كوشند چنين ساز و كارهايي را كه مانع رشد و توسعه منابع انساني هستند، شناسايي و حذف كنند. به اين مي گن يك قدم به جلو به سمت بهره وري |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1385/05/30ساعت 0:58 توسط پریسا |
|
|
(دوستای گلم آخه من تا یکی دو هفته ممکنه نتونم بهتون سر بزنم) |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1385/05/26ساعت 0:1 توسط پریسا |
|
|
بیا ای دل از اینجا پر بگیریم
ره کاشانه دیگر بگیریم بیا گم کرده دیرین خود را سراغ از لاله پرپر بگیریم
ببخشین غمگینه اما حرف دلم بود....
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1385/05/25ساعت 0:22 توسط پریسا |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1385/05/23ساعت 18:11 توسط پریسا |
|
|
من در خلوت تنهائی خود به این باور رسیده ام که اینجا برای زنده ماندن باید مرد. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1385/05/23ساعت 17:59 توسط پریسا |
|
|
ديگر سراغت را از نارنجِ رها شده در پيالهي آب نخواهم گرفت حالا ميدانم همهي ما شعر:سید علی صالحی |
|
+ نوشته شده در
جمعه 1385/05/20ساعت 22:54 توسط پریسا |
|
|
چه قدر ثانیه ها نامردند گفته بودند که برمی گردند
برنگشتند و پس از رفتنشان بی جهت عقربه ها می گردند آه ! این ثانیه های بی رحم چه بلایی به سرم آوردند نه به چشمم افقی بخشیدند نه ز بغضم گره ای وا کردند لحظه ها همهمه هایی موهوم لحظه ها فاصله هایی سردند ز چه رو سبز بنامم به دروغ لحظه هایی که یکایک زردند بگذار ز پیشم بروند لحظه هایی که همه پر دردند
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1385/05/19ساعت 16:25 توسط پریسا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1385/05/16ساعت 23:45 توسط پریسا |
|
|
ميگن يه روز ليلي واسه مجنون پيغام فرستاد که انگار خيلي دوست داري منو ببيني ؟ اگه نيمه شب بياي بيرون شهر ، کنار فلان باغ ، منم مي يام تا ببينمت .
مجنون که شيفته ديدار ليلي بود ، چندين ساعت قبل از موعد مقرر رفت و در محل قرار نشست . ولي مدتي که گذشت خوابش برد ... نيمه شب ليلي اومد و وقتي اونو تو خواب عميق ديد ، از کيسه اي که به همراه داشت ، چند مشت گردو برداشت و ريخت تو جيبهاي مجنون و رفت . مجنون وقتي چشم باز کرد ، خورشيد طلوع کرده بود ، آهي کشيد و گفت : در راه يکي از دوستانش اونو ديد و پرسيد : چرا اين قدر ناراحتي ؟! مجنون سري تکان داد و گفت : نه ! یک شبی مجنون به خلوتگاه ناز با خدای خویش می کرد راز کای خدا نامم تو مجنون کرده ای از غم لیلا دلم خون کرده ای وحی آمد سوی مجنون از جلال هرچه میخواهی در این درگه بنال من به لیلا داده ام چشمان مست من تو را کردم چنین لیلا پرست چشم لیلی نیست رخسار من است کار لیلی نیست این کار من است ذره ای از حسن من در گل فتاد شور و غوغا در دل بلبل نهاد در رخ لیلی نمودم خویش را سوختم مجنون کفر اندیش را این متن رو یکی از دوستان گلم برام ارسال کرده و شعرش هم یادگاره ی عزیز که خودش یادگاره ..........!!!!!
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1385/05/15ساعت 0:45 توسط پریسا |
|
|
گل رز:
* رزسرخ : عشق بي ريا، زيبايي ، احترام ،تبريك، دوستت دارم *رز سفيد: پاكي ، معصوميت، راز سكوت، فروتني، احترام، "عشق من به تو عميق و خالصانه است". *رز صورتي: قدرداني، "متشكرم"، وقار، ستايش، همدلي، لطافت ، شادكامي، "باورم كن" ، "تو خيلي دوست داشتني هستي". * رز زرد: شادماني- رفاقت- شوق- حسادت-آغاز دوباره- "فراموشم نكن" - "معذرت ميخواهم". * رز بنفش: عشق در نگاه اول. * رز نارنجي: اشتياق-شيفتگي-آرزو. * غنچه رز: نماد پاكي و زيبايي-جواني-عشق نوپا. * يك شاخه گل رز: سادگي-سپاسگزاري-عشق تازه. * يك شاخه گل رز سرخ: "دوستت دارم". * رزسفيد عروس: عشق مبارك و فرخنده. * رز قرمز سير: سوگواري. * رز سياه: مرگ. * تركيبي از رز سفيد و سرخ: اتحاد-سازش. * رز كاملا شكفته: "من متعهد به تو هستم"- "هنوز دوستت دارم". * دسته گل رز: قدرداني. اگه قول بدین بچه های خوبی باشین و نظر بدین معانی سمبلیک بقیه گلها رو هم براتون می گم. |
|
+ نوشته شده در
جمعه 1385/05/13ساعت 22:40 توسط پریسا |
|
|
اگر داوطلبي در كنكور قبول نشد هيچ تقصيري نداردچرا كه سال فقط 365 روز است. در حالي كه: 1) سال 52 جمعه داريم و ميدانيد كه جمعه ها فقط براي استراحت است به اين ترتيب 313 روز باقي ميماند. 2) حداقل 50 روز مربوط به تعطيلات تابستاني است كه به دليل گرماي هوا مطالعه ي دقيق براي يك فرد نرمال مشكل است. بنابراين 263 روز ديگر باقي ميماند. 3) در هر روز 8 ساعت خواب براي بدن لازم است كه جمعا" 122 روز ميشود. بنابراين 141 روز باقي ميماند. 4) اما سلامتي جسم و روح روزانه 1 ساعت تفريح را ميطلبد كه جمعا" 15 روز ميشود. پس 126 در روز باقي ميماند. 5) طبيعتا" 2 ساعت در روز براي خوردن غذا لازم است كه در كل 30 روز ميشود. پس 96 روز باقي ميماند. 6) 1 ساعت در روز براي گفتگو و تبادل افكار به صورت تلفني لازم است. چرا كه انسان موجودي اجتماعي است. اين خود 15 روز است. پس 81 روز باقي ميماند. 7) روزهاي امتحان 35 روز از سال را به خود اختصاص ميدهند. پس 46 روز باقي ميماند. 8) تعطيلات نوروز و اعياد مختلف دست كم 30 روز در سال هستند. پس 16 روز باقي ميماند. 9) در سال شما 10 روز را به بازي ميگذرانيد. پس 6 روز باقي ميماند. 10) در سال حداقل 3 روز به بيماري طي ميشود و 3 روز ديگر باقي است. 11) سينما رفتن و ساير امور شخصي هم 2 روز را در بر ميگيرند. پس 1 روز باقي ميماند. 12) 1 روز باقي مانده همان روز تولد شماست. چگونه ميتوان در آن روز درس خواند؟!! نتيجه ي اخلاقي: پس يك داوطلب نرمال نميتواند اميدي براي قبولي در دانشگاه داشته باشد. |
|
+ نوشته شده در
جمعه 1385/05/13ساعت 2:23 توسط پریسا |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
جمعه 1385/05/13ساعت 2:15 توسط پریسا |
|
|
این زمان نیست که می گذرد مائیم که می گذریم. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1385/05/11ساعت 15:42 توسط پریسا |
|
|
پدر: دوست دارم با دختري به انتخاب من ازدواج کني.
پسر: نه من دوست دارم همسرم را خودم انتخاب کنم. پدر: اما دختر مورد نظر من ، دختر بيل گيتس است . پسر: آهان اگر اينطور است ، قبول است. پدر به نزد بيل گيتس مي رود و مي گويد: پدر: براي دخترت شوهري سراغ دارم . بيل گيتس: اما براي دختر من هنوز خيلي زود است که ازدواج کند . پدر: اما اين مرد جوان قائم مقام مديرعامل بانک جهاني است . بيل گيتس: اوه، که اينطور! در اين صورت قبول است. بالاخره پدر به ديدار مديرعامل بانک جهاني مي رود. پدر: مرد جواني براي سمت قائم مقام مديرعامل سراغ دارم. مديرعامل: اما من به اندازه کافي معاون دارم! پدر: اما اين مرد جوان داماد بيل گيتس است! مديرعامل: اوه، اگر اينطور است، باشد. و معامله به اين ترتيب انجام مي شود. نتيجه اخلاقي: حتي اگر چيزي نداشته باشيد باز هم مي توانيد چيزهايي بدست آوريد.اما بايد روش مثبتي برگزينيد. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1385/05/11ساعت 15:31 توسط پریسا |
|
|
اگه يه بار همه 20واحد رو توي يه ترم افتادين !......... بي خيالش
اگه شما رو با نمره ۹۹/۱۱مشروط كردن !.........خوب شده ديگه اگه استاد مي خواد پایه تون قوی بشه و دوباره تو کلاس زیارتتون کنه!.........بشه اگه استادای لیسانسه تون( اگه يه دفعه هارد 60گيگابايت شما هاپولي هاپو شده!.........پيش مياد ديگه اگه پرسپوليس قراره از پيكان ببازه !.........ببازه اگه سر مراسم عقد،همونجا،عروس خانوم گفت نه!.........ايشاالله خوشبخت بشه اگه صبح ها ساعت ۷ به جای ۸ رفتين سر كار !.........دقيقا" رفتين سر كار اگه كفشي رو كه امروز واكس زدين رو همه لگد مي كنن !.........تعجبي نداره اگه درست شب امتحان بعد از مدتها به عروسي دعوت شدين !.........مباركه،عروسي رو كه نمي شه نرفت اگه كار شما به جايي رسيده كه خودتون به خودتون ايميل مي زنين !.........اينجوري هم يه صفايي داره اگه توي انتخاب واحد به شما ۸ واحد بيشتر نرسيده !.........حتما" حكمتي توي اون بوده اگه بعد از 3ساعت چت كردن طرفتون چیزی می گه که می زنه تو ذوقتون !.........مهم نيست اگه شمعهاي كيك تولد شما رو بقيه فوت كردن !.........لبخند بزنين اگه ماشينتون جلوي يه مدرسه دخترونه پنچر شد و شما پنچر گيري بلد نبودين !.........خودتون رو نبازين اگه در حال فرستادن قلب و بوسه با مسنجر متوجه شدين يكي پشت سرتون وايساده !.........عيبي نداره بابا اگه بغل دستي شما سر كلاس كه اتفاقا" كنار شما رديف اول نشسته انگشتش رو تا مچ توي دماغش فرو كرد،شش دور بپيچوند، بعد با يه حالت دوراني بيرون آورد،خوب بهش نگاه كرد و بعد خيلي آروم زير ميز كلاس دستش رو پاك كرد !.........نه !اين يكي رو شرمنده . آدميزاد هم يه تحملي داره حالا چي نظر ميدي يا نه دلت مياد نظر ندي.....
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1385/05/11ساعت 14:57 توسط پریسا |
|
|
كوله پشتياش را برداشت و راه افتاد. رفت كه دنبال خدا بگردد؛ و گفت: تا كولهام از خدا پر نشود برنخواهم گشت.نهالي رنجور و كوچك كنار راه ايستاده بود.مسافر با خندهاي رو به درخت گفت: چه تلخ است كنار جاده بودن و نرفتن؛ و درخت زير لب گفت: ولي تلخ تر آن است كه بروي و بي رهاورد برگردي. كاش ميدانستي آنچه در جستوجوي آني، همينجاست. مسافر رفت و گفت: يك درخت از راه چه ميداند، پاهايش در گِل است، او هيچگاه لذت جستوجو را نخواهد يافت. و نشنيد كه درخت گفت: اما من جستوجو را از خود آغاز كردهام و سفرم را كسي نخواهد ديد؛ جز آن كه بايد. مسافر رفت و كولهاش سنگين بود. هزار سال گذشت، هزار سالِ پر خم و پيچ، هزار سالِ بالا و پست. مسافر بازگشت. رنجور و نااميد. خدا را نيافته بود، اما غرورش را گم كرده بود. به ابتداي جاده رسيد. جادهاي كه روزي از آن آغاز كرده بود. درختي هزار ساله، بالا بلند و سبز كنار جاده بود. زير سايهاش نشست تا لختي بياسايد. مسافر درخت را به ياد نياورد. اما درخت او را ميشناخت. درخت گفت: سلام مسافر، در كولهات چه داري، مرا هم ميهمان كن. مسافر گفت: بالا بلند تنومندم، شرمندهام، كولهام خالي است و هيچ چيز ندارم. درخت گفت: چه خوب، وقتي هيچ چيز نداري، همه چيز داري. اما آن روز كه ميرفتي، در كولهات همه چيز داشتي، غرور كمترينش بود، جاده آن را از تو گرفت. حالا در كولهات جا براي خدا هست. و قدري از حقيقت را در كوله مسافر ريخت. دستهاي مسافر از اشراق پر شد و چشمهايش از حيرت درخشيد و گفت: هزار سال رفتم و پيدا نكردم و تو نرفتهاي، اين همه يافتي! درخت گفت: زيرا تو در جاده رفتي و من در خودم. و پيمودن خود، دشوارتر از پيمودن جادههاست.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1385/05/09ساعت 23:54 توسط پریسا |
|
|
گضنفر جان سلام! ما اينجا حالمان خوب است. اميدوارم تو هم آنجا حالت خوب باشد. اين نامه را من ميگويم و جعفر خان کفاش برايد مينويسد. بهش گفتم که اين گضنفر ما تا کلاس سوم بيشتر نرفته و نميتواند تند تند بخواند، آروم آروم بنويس که پسرم نامه را راحت بخواند و عقب نماند.
وقتي تو رفتي ما هم از آن خانه اسباب کشي کرديم. پدرت توي صفحه حوادت خوانده بود که بيشتر اتفاقا توي 10 کيلومتري خانه ما اتفاق ميافته. ما هم 10 کيلومتر اينورتر اسباب کشي کرديم. اينجوري ديگر لازم نيست که پدرت هر روز بيخودي پول روزنامه بدهد. آدرس جديد هم نداريم. خواستي نامه بفرستي به همان آدرس قبلي بفرست. پدرت شماره پلاک خانه قبلي را آورده و اينجا نصب کرده که دوستان و فاميل اگه خواستن بيان اينجا به همون آدرس قبلي بيان آب و هواي اينجا خيلي خوب نيست. همين هفته پيش دو بار بارون اومد. اوليش 4 روز طول کشيد ،دوميش 3 روز . ولي اين هفته دوميش بيشتر از اوليش طول کشيد. گضنفر جان،آن کت شلوار نارنجيه که خواسته بودي را مجبور شدم جدا جدا برايت پست کنم. آن دکمه فلزي ها پاکت را سنگين ميکرد. ولي نگران نباش دکمه ها را جدا کردم وجداگانه توي کارتن مقوايي برايت فرستادم. پدرت هم که کارش را عوض کرده. ميگه هر روز 800، 900 نفر آدم زير دستش هستن. از کارش راضيه الحمدالله. هر روز صبح ميره سر کار تو بهشت زهرا، چمنهاي اونجا رو کوتاه ميکنه و شب مياد خونه. ببخشيد معطل شدي. جعفر خان کفاش رفته بود دستشويي حالا برگشت خواهرت هم امروز صبح فارغ شد. هنوز نميدونم بچه اش دختره يا پسره . فهميدم بهت خبر ميدم که بدوني بالاخره به سلامتي عمو شدي يا دايي. راستي حسن آقا هم مرد! مرحوم پدرش وصيت کرده بود که بدنش را به آب دريا بندازن. حسن آقا هم طفلکي وقتي داشت زير دريا براي مرحوم پدرش قبرميکند نفس کم آورد و مرد!شرمنده . همين ديگه .. خبر جديدي نيست راستي:گضنفر جان خواستم برات يه خرده پول پست کنم، ولي وقتي يادم افتاد که ديگه خيلي دير شده بود و اين نامه را برايت پست کرده بودم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1385/05/09ساعت 22:17 توسط پریسا |
|
|
حالت اول : رابطه بين نمره و دانشجو با فعل شدن صرف ميشه . مثلا معادلات دیفرانسیل ۱۳ شدم.(آفرين گل پسر درس خون)
حالت دوم: اين حالت با فعل دادن صرف ميشود . مثلا رياضي بهم ۵۰/۸ داد.( مردک اصلا از بیخ ترکه.) حالت سوم : اين حالت با فعل گرفتم بيان ميشود . مثلا از مدارالکتریکی بالاخره يه نمره ۱۸ گرفتم . ( دهنم سرویس شد ) در همين راستا چند حالت براي کسب نمره هم وجود داره : ۱ـ روش کسب نمره قبل از امتحان : بچه ها سه بار کل کتاب ها رو دوره ميکنيد . بعد سه بار ديگه از روي اونها مرور ميکنيد . بعد سه بار از روي اونها رونويسي ميکنيد. بعد سه بار اونها رو حفظ ميکنيد . بعد سه بار اونها رو از بر ميکنيد . مطمئن باشيد که نمره خوب ميگيريد .(اگه ديگه نمره خوب نگرفتي انصافا برو ترک تحصيل کن ملت علاف موندن). ۲ـ روش کسب نمره موقع امتحان : همون قصه هميشگي ابر و باد و مه و خورشيد و فلک که دست به دست هم ميدن تا امدادهاي غيبي برسه و شما نمره بگيريد . که البته اين مبحث بسيار تخصصي بوده و انواع روش ها و شگردهاي بروز اين مبحث توسط اساتيد مجرب بعدا نوشته خواهد شد.( مراقب باش گير نيفتي اخوي ) ۳ـ روش کسب نمره بعد از امتحان : اين روش مخصوص مخ زن هاي عزيز ميباشد اگه تو اين حرفه تبحر داريد کارتون درسته درسته . بريد و يه تيليت مغز اساسي از مخ استاد و معلم و هر کسي که ميتونه نمره رو بهتون بده درست کنيد . البته استادای گروه کامپیوتر دانشگاه بروجرد رو بی خیال بشین .( |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1385/05/08ساعت 16:9 توسط پریسا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
به یاد روزهایی که در میان افق لاجوردی زندگی به دنبال سراب بودیم تا در فریادهای روشن احساس تعبیری غظیم بود برای کلمه ی دوستی
|
| پیوندها |
|
.•*•.•*•.کریستال.•*•. .•*•. وبلاگ پگاه جونه دیگه!!!! زيبايي سايه خداوند بر كهكشانهاست ژورناليست ملودي ღ.•*ستاره شیشه ای*•.ღ مدیریت موفق من ء تو - مقصر ویرگول است |
|
RSS
|