تبليغاتX
.•*•.•*•.ماه مشرقی.•*•.•*•.
I'm king of my castle
مي خوام براي اولين بار تو اين وبلاگ خاطرات خودمو بنويسم
پنج شنبه تو خونه نشسته بودم كه اندي زنگ زد و گفت: خوشگله تو كه هنوز نشستي!!! فستيوال بزرگ خوشگلا فردا شروع مي شه پاشو زود بيا خلاصه اينقدر اصرار كرد كه تصميم گرفتم برم اما همينكه از خونه زدم بيرون بيتا رو ديدم كه داشت ي چيزي رو توي كوله پشتي خودش قايم مي كرد با تعجب نگاه كردم ديدم بعله ي گيتاره
به من گفت داره با بچه ها مي ره آبشار آب سفيد ازم خواست منم باهاشون برم خلاصه كلي اصرار كرد منم نتونستم مقاومت كنم (نيست دل نازكم) راه افتاديم و رفتيم تا رسيديم به محل قرار زهرا طبق معمول با يك ساعت تاخير اومد البته همش تقصير داود برادرش بود خواب آلو خواب مونده بود از بس تا صبح می شینه چت می کنه (مي دونم الان بچه ها تو پوستم دارن نماز مي خونن الهي قبولشون باشه آخه مي دونين بین خودمون بمونه راستش رو بخواين ساعت من خواب مونده بود و همه سر ساعت اومده بودن) به هر حال راه افتاديم و رفتيم جاتون خالي منظره هاي زيبا و جذابي كه ديديم هر لحظه روحمون رو آپديت مي كرد فاز مي گرفتيم وقتي اون كوههاي باشكوه رو مي ديديم ديواره هاي بلند و رودخونه هاي نقره اي از كنار پنجره ماشينمون رژه مي رفتن . خودمونیم آراننده پر دل و جرات هم خوب نعمتيه اين آقاي راننده ما  اصلا نمي دونست سرعت گير چيه و چه جور بايد ازش بگذره به هر پيچي هم كه مي رسيد فرمون رو ول مي كرد و دو دسته مي كوبيد تو سر خودش خلاصه با نذر و نياز و سلام و صلوات رسيديم ي دره خيلي زيبا وارد دره شديم و حدود 20 دقيقه پياده روي كرديم .
نزديكيهاي آبشار بساط رو پهن كرديم و ي استراحت كوتاه كرديم.
كم كم داشتيم آماده مي شديم بريم آبشار كه شماعي زاده اومد و كلي گريه كرد و از اينكه گيتارش رو گم كرده شاكي بود بهش قول داديم كمكش كنيم گيتارش رو پيدا كنه ي درختچه چند متر بالاتر از محل اتراق ما بود كه پشتش مخفي گاه خوبي براي قايم كردن گيتار بود به پيشنهاد من و با كمك بچه ها رفتيم اون بالا كه ي دفعه بيتا از اون بالا سر خورد و چند متر رو سنگها كشيده شد پائين من و ليلا جون از شدت ناراحتي نمي تونستيم حرف بزنيم اما مي تونستيم بخنديم.
زهراي ناجي خودشو به بيتا جون رسوند و كمكش كرد. ما هم يكي يكي خودمونو به پشت درختچه رسونديم اما گيتار رو نديديم ولي خودمونيم آ عالمي داشت اون پشت مشتا
با اصرار بيتا ما همه اومديم پائين آخه بيتا گيتار شماعي زاده رو برداشته بود که خوشبختانه لو رفت بيتا اقرار كرد كه شوكت اونو  وادار به اين كار كرده آخه حسن تحت تاثير خوبيهاي نرگس قرار گرفته بود و مي خواست گيتارش رو به نرگس هديه كنه شوكت هم به محض اينكه فهميده بود به بيتا زنگ زده بود و اونو وادار كرده بود گيتار حسن رو بدزده كه خوشبختانه به كمك نداجون همه چي رو شد و بيتا هم قول داد ديگه گيتار كسي رو ندزده.
بعد اين همه ماجرا و دردسر رفتيم آبشار چه آبشاري .محشر بود ي آبشار بلند كه از دل ي كوه بيرون مي اومد صداي ريزش آب فضا رو پر كرده بود من و بيتا و ندا و مهنازجون همه باهم رفته بوديم زير آبشار و كلي عكس گرفتيم جاتون خالي.
خلاصه روز جمعه ۲۴/6/۸۵ ي روز تازه تو زندگي همه ما بود
بخصوص تو زندگي ندا (البته نه ندا دايركتور) فكر نمي كنم ندا هيچوقت اين روز رو از ياد ببره.
بعد كلي بالا پائين كردن (به قول نبي زاده آسانسورين-با لهجه تركي-)اومديم و سوار ماشين شديم و برگشتيم بروجرد. نزديكي هاي بروجرد كنار ي چشمه آب ماشين و نگه داشتيم اونجا كنار چشمه گالش هاي ميرزا نوروز و پيدا كرديم كه كلي آب توش جمع شده بود .
جاي راحله جون و ندا دايركتور و صالح گلم و بقيه دوستان و خونواده ام خيلي خالي بود حسابي خوش گذشت.
اين هم چند تا عكس زيبا (کار گوشی خودمه انصافا حرف نداره) اما ديدن و شنيدن كي بود مانند رفتن :

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/06/26ساعت 23:46  توسط پریسا | 
دوست داشتن از عشق برتر است . عشق يک جور جوشش کور است و پيوندي از سر نابينائي ، اما دوست داشتن پيوندي خود آگاه و از روي بصيرت روشن و زلال . عشق بيشتر از غريزه آب ميخورد و هرچه از غريزه سر زند بي ارزش است و دوست داشتن از روح طلوع ميکند و تا هرجا که يک روح ارتفاع دارددوست داشتن نيز همگام با آن اوج ميابد
عشق در قالب دلها در شکل ها و رنگ هاي تقريبا مشابهي متجلي ميشود و داراي صفات و حالات و مظاهر مشترکي است ، اما دوست داشتن در هر روحي جلوه خاص خويش دارد و از روح رنگ ميگيرد و چون روح ها برخلاف غريزه ها هر کدام رنگي و ارتفاعي و بعدي و طعمي و عطري ويژه خويش دارد ، مي توان گفت که به شماره هر روحي ، دوست داشتني هست
عشق با شناسنامه بي ارتباط نيست و گذر فصل ها و عبور سالها بر آن اثر ميگذارد ، اما دوست داشتن در وراي سن و زمان و مزاج زندگي ميکند و بر آشيانه بلندش روز و روزگار را دستي نيست
عشق در هر رنگي و سطحي ، با زيبائي محسوس ، در نهان يا آشکار ، رابطه دارد . چنانکه " شوپنهاور" ميگويد : (( شما بيست سال بر سن معشوقتان بيفزائيد ، آنگاه تاثير مستقيم آنرا بر روي احساستان مطالعه کنيد ))!
اما دوست داشتن چنان در روح غرق است و گيج و جذب زيبائي هاي روح که زيبائي هاي محسوس را به گونه اي ديگر ميبيند . عشق طوفاني و متلاطم و بوقلمون صفت است ، اما دوست داشتن آرام و استوار و پروقار و سرشار از نجابت
عشق با دوري و نزديکي در نوسان است ، اگر دوري به طول بينجامد ضعيف ميشود ، اگر تماس دوام يابد به ابتذال ميکشد .و تنها با بيم و اميد و تزلزل و اضطراب و (( ديدار و پرهيز )) ، زنده و نيرومند ميماند . اما دوست داشتن با اين حالت نا آشناست . دنيايش دنياي ديگريست

عشق جوششي يکجانبه است ، به معشوق نمي انديشد که کيست ، يک خود جوشي ذاتي است ، و از اين رو هميشه اشتباه ميکند . در انتخاب به سختي ميلغزد و يا همواره يکجانبه ميماند و گاه ميان دو بيگانه ناهماهنگ ، عشقي جرقه ميزند و چون در تاريکي است و يکديگر را نميبينند ، پس از انفجار اين صاعقه است که در پرتو روشنائي آن چهره يکديگر را ميتوانند ديد و در اينجاست که گاه پس از جرقه زدن عشق عاشق و معشوق که در چهره هم مينگرند ، احساس ميکنند هم را نميشناسند و بيگانگي و نا آشنائي پس از عشق – که درد کوچکي نيست – فراوان است
اما دوست داشتن در روشنائي ريشه ميبندد و در زير نور سبز ميشود و رشد ميکند و از اين روست که همواره پس از آشنائي پديد ميايد . و در حقيقت در آغاز دو روح خطوط آشنائي را در سيما و نگاه يکديگر ميخوانند ، و پس از ((آشنا شدن)) است که ((خودماني)) ميشوند - دو روح ، نه دو نفر ، که ممکن است دو نفر با هم در عين رو در بايستي ها احساس خودماني بودن کنند و اين حالت به قدري ظريف و فرار است که به سادگي از زير دست احساس و فهم ميگريزد - و سپس طعم خويشاوندي و بوي خويشاوندي و گرماي خويشاوندي از سخن و رفتار و کلام يکديگر احساس ميشود و از اين منزل است که ناگهان ، خود بخود ، دو همسفر به چشم ميبينند که به پهندشت بيکرانه مهرباني رسيده اند و آسمان صاف و بي لک دوست داشتن بر بالاي سرشان خيمه گسترده است و افقهاي روشن و پاک و صميمي (( ايمان)) در برابرشان باز ميشود و نسيمي نرم و لطيف - همچون روح يک معبد متروک که در محراب پنهاني آن ، خيال راهبي بزرگ نقش بر زمين شده و زمزمه درد آلود نيايش مناره تنها و غريب آنرا به لرزه در مياورد – هر لحظه پيام الهان هاي تازه آسمانهاي ديگر و سرزمين هاي ديگر و عطر گلهاي مرموز وجانبخش بوستانهاي ديگر را به همراه دارد و خود را ، به مهر و عشوه اي بازيگر و شيرين و شوخ ، هر لحظه ، بر سر و روي ايندو ميزند
عشق جنون است و جنون چيزي جز خرابي و پريشاني ((فهميدن)) و ((انديشيدن)) نيست . اما دوست داشتن در اوج معراجش از سرحد عقل فراتر ميرود و فهميدن و انديشيدن را نيز از زمين ميکند و با خود به قله بلند اشراق ميبرد
عشق زيبائي هاي دلخواه را در معشوق ميافريند و دوست داشتن زيبائي هاي دلخواه را در دوست ميبيند و ميابد

عشق يک فريب بزرگ و قوي است و دوست داشتن يک صداقت راستين و صميمي ، بي انتها و مطلق
عشق در دريا غرق شدن است و دوست داشتن در دريا شنا کردن
عشق بينائي را ميگيرد و دوست داشتن ميدهد
عشق خشن است و شديد و در عين حال ناپايدار و نامطمئن و دوست داشتن لطيف است و نرم و در عين حال پايدار و سرشار از اطمينان
عشق همواره با اشک آلوده است و دوست داشتن سراپا يقين است و شک ناپذير
از عشق هرچه بيشتر ميشنويم سيرابتر ميشويم و از دوست داشتن هر چه بيشتر ، تشنه تر
عشق هرچه ديرتر ميپايد کهنه تر ميشود و دوست داشتن نو ت
عشق نيروئيست در عاشق ، که او را به معشوق ميکشاند ؛ دوست داشتن جاذبه ايست در دوست ، که دوست را به دوست ميبرد . عشق تملک معشوق است و دوست داشتن تشنگي محو شدن در دوست
عشق معشوق را مجهول و گمنام ميخواهد تا در انحصار او بماند ، زيرا عشق جلوه اي از خود خواهي يا روح تاجرانه يا جانورانه آدميست ، و چون خود به بدي خود آگاه است ، آنرا در ديگري که ميبيند ؛ از او بيزار ميشود و کينه برميگيرد . اما دوست داشتن ، دوست را محبوب و عزيز ميخواهد و ميخواهد که همه دلها آنچه را او از دوست در خود دارد ، داشته باشند . که دوست داشتن جلوه اي از روح خدائي و فطرت اهورائي آدميست و چون خود به قداست ماورائي خود بيناست ، آنرا در ديگري که ميبيند ، ديگري را نيز دوست ميدارد و با خود آشنا و خويشاوند ميابد
در عشق رقيب منفور است و در دوست داشتن است که (( هواداران کويش را چو جان خويشتن دارند )) حسد شاخصه عشق است چه ، عشق معشوق را طعمه خويش ميبيند و همواره در اضطراب است که ديگري از چنگش بربايد و اگر ربود ، با هردو دشمني ميورزد و معشوق نيز منفور ميگردد و دوست داشتن ايمان است و ايمان يک روح مطلق است ، يک ابديت بي مرز است ، از جنس اين عالم نيست
عشق ريسمان طبيعي است و سرکشان را به بند خويش در مياورد تا آنچه آنان ، بخود از طبيعت گرفته اند بدو باز پس دهند و آنچه را مرگ ميستاند ، به حيله عشق ، بر جاي نهند ، که عشق تاوان ده مرگ است و دوست داشتن عشقي است که انسان ، دور از چشم طبيعت ، خود ميافريند ، خود بدان ميرسد ، خود آنرا ((انتخاب)) ميکند . عشق اسارت در دام غريزه است و دوست داشتن آزادي از جبر مزاج . عشق مامور تن است و دوست داشتن پيغمبر روح . عشق يک (( اغفال )) بزرگ و نيرومند است تا انسان به زندگي مشغول گردد و به روزمرگي – که طبيعت سخت آنرا دوست ميدارد – سر گرم شود و دوست داشتن زاده وحشت از غربت است و خود آگاهي ترس آور آدمي در اين بيگانه بازار زشت و بيهوده .عشق لذت جستن است و دوست داشتن پناه جستن . عشق غذاخوردن يک حريص گرسنه است و دوست داشتن (( همزباني در سرزمين بيگانه يافتن )) است

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/06/21ساعت 0:4  توسط پریسا | 

روش جوادی: یه بار یه جایی که توی دید طرف باشه و بتونه با دو تا شلیک خودشو بهت برسونه یهو غش می کنی و ولو می شی کف زمین.پس از چند دقیقه هذیون گفتن راجع به اینکه پسر پسر اصغر قصاب اومده خواستگاریت اما تو نمی خواهی به اون شوهر کنی/ مثلا به ضرب آب قند به هوش می آیی و وقتی چشمت به طرف می افته یهو بغضت می ترکه و د گریه. وقتی خوب گریه هاتو کردی و پاشدی که بری طرف کلی اصرار میکنه که برسونت.اما از اون اصرار و از تو انکار.خلاصه راه می افتی که بری اما یجوری راه می ری که مطمئن بشی طرف می تونه تا خونتون تعقیبت کنه... تا اینجا تو کار خودتو کردی اما از اینجا به بعدش دیگه با اوس کریمه.

روش یاهو مسنجری: این روش اخیرا کاربرد زیادی پیدا کرده و عمدتا هم به خاطر اینه که لازم نیست مستقیم توی چشمای طرف نگاه کنی و این برای آماتورها هم کمک خبلی بزرگیه.از ایکونهای گوگولی مگولی هم می تونی برای رسوندن مفهوم استفاده کنی.اما بدیشم اینه که بعضی وقتها توی چت یه سو تفاهم هایی پیش می آد که خر بیار و باقالی بار کن!! نکته:این روش فقط وقتی کاربرد داره که مطلب بطور صریح ادا بشه اما به علت اینکه هیچ موجود اناثی اصولا این کاره نیست پس بهتره که اصلا قیدشو زد!

روش بچه خر خونی: همون داستان جزوه و این که خودت واردی. نکته:متاسفانه از اونجایی که مجموع دو متغیر زیبایی و خر خونی در مورد دختر جماعت همیشه یه مقدار ثابته بنابراین بهتر که روی این روش خیلی حساب نکنی!

روش خرکی: جلوی یکی از این لندکروز سیاهها بوسش می کنی که بدونه بخاطر بد بخت کردنش همه کار می کنی.

روش مذهبی خفن: چهل شب جمعه جلوی در خونتون رو جارو می کنی و آجیل مشکل گشا پخش می کنی . تو ی این مدت به هر چی امامزاده و صاحب کرامات هست متوسل میشی و نذر می کنی که اگه حاجتت روا شد هر شب تو سقا خونه آس مم تقی یه شمع روشن کنی ...ایشالا که حاجتتو میگیری. نکته:خواهر التماس دعا

روش از ما بهتران: لازم نیست کاری بکنی. فقط انتخاب کن!

روش بچه مثبت: طرف و به یه کافی شاپ دعوت می کنیو اونجا خیلی معقول و منطقی مساله رو بهش می گی.اونم احتمالا یه فرصتی می خواد که فکر کنه و بعدشم ایشالا که بعله رو می گه. نکته:تا حالا چیزی خنده دار تر از این شنیده بودی؟

روش کوزه ای: میری لب چشمه که آب بیاری می بینی از قضا اونم انجاست.یه جوری که انگار حواست نیستپات می خوره به کوزه طرف و کوزه خورد و خاکشیر می شه.بعد لپات گل می اندازه و با عجله کوزتو پر می کنی و میری. اینجاست که طرف با خودش فکر می کنه: اگر با من نبودش هیچ میلی چرا ظرف مرا بشکست لیلی خلالصه خیالت تخت باشه که کارت درسته! نکته: این روش در طی تاریخ امتحانشو بخوبی پس داده و بنا براین بسیاری از کارشناسان و صاحبنظران معتقدن که بحران امروز ازدواج در اثر لوله کشی شدن آب بوجود اومده .

روش لوس گری: یه دفعه یه سوسک می بینی و بنا میذاری به جیغ! آ ی جیغ نکش کی بکش.طرف هم که وضع و اینطور می بینه به هر قیمتی شده سوسک و به دیار باقی می فرسته. حالا تو همچین تحویلش می گیری که انگار شیر شکار کرده! و بعدشم مثلا از ترس سوسک یه مدتی خودتو بهش می چسبونی و ازش جدا نمی شی! اگه کارا تا اینجا خوب پیش بره ما بقیش تضمین شدست (نكته:برادارايه عزيزهميشه سوسك همراتون باشه).

روش شهرستانی: یه بار با چشم گریون و تن لرزون طوری که طرف بشنفه برای دوستت درد دل می کنی که چطوری وقتی داشتی می اومدی یه پسره ی چشم نا پاک تو رو دید زده و بهت متلک پرونده. بعدشم هقی می زنی زیر گریه. اینجاست که دیگه رگ غیرت طرف باد می کنه و حساب یارو با کرام الکاتبینه! نکته: اگه کار به خون و خونریزی نکشه می تونی روی موفقییت حساب کنی. اما اوصولا زندگی با این آدم توصیه نمی شه.

روش دایرکتوری: در این روش بهتره به دنبال یک برنامه یا نرم افزار جدید برین بخصوص دایرکتوری بقیه اش هم ندا جون تو بگو....

اگه جواب نگرفتین دیگه شرمنده تون مشکل اساسی تر از این حرفاست و بهترین روش براتون حلق آویز کردنه (مشکل از فرستده است لطفا گیرنده ها رو دست نزنید)

حالا بازم دلت میاد نظر ندی  

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/06/05ساعت 23:14  توسط پریسا | 

شكسپير : اگر كسي را دوست داري رهايش كن سوي تو برگشت از آن توست و اگر برنگشت از اول براي تو نبوده .

دانشجوي زيست شناسي : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ... او تكامل خواهد يافت .

دانشجوي آمار : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ... اگر دوستت داشته باشد ، احتمال برگشتنش زياد است و اگر نه احتمال ايجاد يك رابطه مجدد غير ممكن است .

دانشجوي فيزيك : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ...اگر برگشت ، به خاطر قانون جاذبه است و اگر نه يا اصطكاك بيشتر از انرژي بوده و يا زاويه برخورد ميان دو شيء با زاويه صحيح هماهنگ نبوده است

دانشجوي حسابداري : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ... اگر برگشت ، رسيد انبار صادر كن و اگر نه ، برايش اعلاميه بدهكار بفرست

دانشجوي رياضي : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ... اگر برگشت ، طبق قانون 2=1+1 عمل كرده و اگر نه در عدد صفر ضربش كن

دانشجوي كامپيوتر : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ... اگر برگشت ، از دستور كپي - پيست استفاده كن و اگر نه بهتر است كه ديليت اش كني

دانشجوي خوشبين : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن... نگران نباش بر مي گردد

دانشجوي عجول : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ... اگر در مدت زماني معين بر نگشت فراموشش كن

دانشجوي شكاك : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ...اگر برگشت ، از او بپرس " چرا " ؟

دانشجوي صبور : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ...اگر برنگشت ، منتظرش بمان تا برگردد

دانشجوي رشته صنايع : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ...اگر برگشت ، باز هم به حال خود رهايش كن ، اين كار را مرتب تكرار كن.......

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/06/05ساعت 0:0  توسط پریسا | 

سلام.....

امروز ميخوام اصولی رو بهتون ياد بدم و نکاتی رو يادآور بشم که شايد هيچ کسی تا حالا راجع بهش باهاتون  صحبت نکرده ....

اصول و نکاتی راجع به سوار شدن به مکعبهای خوشبخت يا :

 اتوبوسهای دانشگاه آزاد واحد بروجرد !!! (از کرخه تا راین)

۱-هر وقت وارد ايستگاه جلو دانشگاه (مجتمع) شدين و يه ملت تو صفش (با هزار ردیف) وايستاده بودن.....سعی کنين خودتون رو وسط صف جا بدين...(حتی اگه اول صف بودين)....چون معمولا درب پشتی اتوبوسه که باز ميشه ميتونيد زودتر سوار بشين...!!!اگه نشد که تو صف هزار ردیف جا بگیرین هم که دیگه گفتن نداره تا می تونی بزن بکش برو جلو بالاخره یکی از همکلاسیاتون هست که زودتر رسیده باشه و واست ی میله نگهداشته باشه.

۲-موقع انتخاب صندلی سعی کنيد اونايی رو که نزديک درب اتوبوسه انتخاب نکنين چون در اينصورت تا ايستگاه بعد بايد جاتونو به يه همکلاس یا آشنا یا گاها استاد از سرویس جا مونده بديد !!! 

۳-از تماس با هر چيزی در داخل اتوبوس خودداری کنيد مگر اينکه دوست داشته باشين روی دست و لباستون نقش و نگاری از جنس دوده و روغن بکشيد.

۴-معمولا تعداد ايستگاههای يک اتوبوس از نظر تئوری برابر است با تعداد ايستگاههايی که اتوبوس در آن توقف می کند اما تعداد ايستگاههای واقعی از این رابطه قابل محاسبه است :تعداد ايستگاههای تئوری + دوست و آشناهای آقای راننده که در طی مسير هرجا دلشون خواست سوار ميشن !!! + ...=تعداد واقعی ايستگاهها

۵-اگه دوست داريد از اول تا آخر مسير از سخنرانی قشر تحصيل کرده جامعه لذت ببرين ....کافيه صندليی رو انتخاب کنين که پیش ۵ -۶ تا دانشجو ی مدیریت بازرگانی باشه!!!(البته یادتون نره باید زبان لری تونو حسابی تقویت کنین)   در ضمن دولتی ها به خودشون نگیرن .   

۶-اگه سوار اتوبوسی شديد که جا واسه نشستن نداشت.....از ترفند های زير ميتونين استفاده کنين :

-به محض اينکه کسی ازتون راهنمايی خواست ....بهش بگين که از راننده راهنمايی بخواه......و وقتی خواست بره از راننده سئوال کنه زود برين جاشو بگيرين !!!!

-اگه ديدين  يه ترم اولی تنها داخل اتوبوسه... سعی کنين گولش بزنين و جاشو بگيرين...اگه گول نخورد کتکش بزنين...

-هميشه قيافه مظلومانه به خودتون بگيرين تا همه فکر کنن مشکلی دارين و جاشون رو بدن بهتون....

-به محض اينکه کسی پياده  و صندليش خالی شد...به صورت اطرافيان صندلی نگاه کنين.....تا بهتون تعارف کردن ((بفرماييد)) زود بشينين !!!

سفر خوبی رو براتون آرزو داريم......

+ نوشته شده در  شنبه 1385/06/04ساعت 1:5  توسط پریسا |