تبليغاتX
.•*•.•*•.ماه مشرقی.•*•.•*•.
I'm king of my castle
سلام

می خواهم دعوتتون کنم به یک سفر به دوران کودکی

روی ادامه مطلب لطفاْ کلیلک کنید و بقیه عکس ها رو اونجا ببینین

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 1385/10/29ساعت 2:9  توسط پریسا | 
پنج آدمخوار به عنوان برنامه‌نويس در يك شركت كامپيوتري استخدام شدند. هنگام مراسم خوشامدگويي رئيس شركت مي‌گويد: "شما همه جزو تيم ما هستيد. شما اينجا مي‌توانيد حقوق خوبي بگيريد و مي‌توانيد به غذاخوري شركت رفته و هر مقدار غذا كه دوست داريد بخوريد. بنابراين فكر كاركنان ديگر را از سر خود بيرون كنيد." آدمخوارها قول مي‌دهند كه با كاركنان شركت كاري نداشته باشند.

چهار هفته بعد رئيس شركت به آنها سر مي‌زند و مي‌گويد: "شما خيلي سخت كار مي‌كنيد و من از همه شما راضي هستم. يكي از خانم‌هاي برنامه‌نويس ما ناپديد شده است. كسي از شما مي‌داند كه چه اتفاقي براي او افتاده است؟" آدمخوارها اظهار بي‌اطلاعي مي‌كنند. بعد از اينكه رئيس شركت مي‌رود، رهبر آدمخوارها از بقيه مي‌پرسد: "كدوم يك از شما نادونا اون خانوم برنامه‌نويس را خورده؟"

يكي از آدمخوارها با ترديد دستش را بالا مي‌آورد. رهبر آدمخوارها مي‌گويد: "اي احمق! طي اين چهار هفته ما رهبران، مديران و مديران پروژه‌ها را خورديم و هيچ كس چيزي نفهميد و حالا تو اون خانوم را خوردي و رئيس متوجه شد. پس از اين به بعد لطفاً افرادي را كه كار مي‌كنند نخوريد."

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/10/05ساعت 22:2  توسط پریسا | 

سلام

دوستای گلم می گن چرا نمی آپی؟

اینقدر تو این مدت از این اینترنت ضد حال خوردم که نگو ونپرس

ضد حال یعنی اینکه میری تو یه وبلاگی میبینی موزیک قالبش آهنگ شماعی زادس!!!

یه فایل ZIP دانلود می کنی به جز آنفولانزای مرغی تمام ویروسا توشه

تو جستجو گر گوگل عکس کرگدن تایپ میکنی عکس خودتو پیدا می کنه

بعد از کلی کار و خستگی میری تو اینترنت میبینی که یاهو وگوگل هم فیلتر شدن

داری واسه استادت ایمیل ( التماس دعا ) می زنی یهو کارتت تموم میشه

میریی تو سایت اینقدر دنباله یه لینک می کنی تا آخرش مخت هنگ می کنه

میری تو کافی نت دانشگاه می بینی که فقط سایت LABAIK.COM   بازه

سایتت رو با ۱۰۰۰ تا بد بختی تو و گوگل ثبت می کنی موقع جستجو میافته صفحه ۴۰۰ !!!

سه ساعت یه فایلو دانلود می کنی ( بدون DAP ) به ۹۹٪ که می رسی یهو RESET می شی

رو لینک بالای ۱۸ سال کلیک می کنی می ری تو سایت عمو پورنگ!!! 

اونوقت می گن چرا ناراحتی ؟ ردیف نیستی؟ نمي آپي ؟ كم حرفي ؟ و ...خوب چی بگم ؟

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/10/03ساعت 23:32  توسط پریسا | 

نشايد گفتن  آن کس  را  دلي  هست           که  ننهد  بر   چنين  صورت دل  از دست

به  منظوري  که  با او  مي‌توان گفت            نه  خصمي  کز کمندش  مي‌توان  رست

به  دل  گفتم   ز   چشمانش    بپرهيز          که     هشياران      نياويزند    با     مست

سر   انگشتان     مخضوبش     نبيني          که   دست   صبر  برپيچيد    و    بشکست

نه  آزاد  از سرش  بر مي‌توان  خاست          نه  با   او   مي‌توان   آسوده     بنشست

اگر   دودي   رود   بي  آتشي   نيست          و  گر   خوني   بيايد   کشته‌اي    هست

خيالش   در   نظر   چون   آيدم  خواب          نشايد    در  به   روي    دوستان     بست

نشايد    خرمن     بيچارگان    سوخت           نمي‌بايد      دل      درماندگان       خست

به    آخر    دوستي     نتوان     بريدن           به    اول    خود     نمي‌بايست    پيوست

دلي  از  دست   بيرون   رفته   سعدي          نيايد    باز     تير    رفته     از      شست

 

 

 
+ نوشته شده در  شنبه 1385/10/02ساعت 22:48  توسط پریسا |