![]() |
![]() |
|
| I'm king of my castle |
|
یک شبی مجنون نمازش را شکست عشق آن شب مست مستش کرده بود سجده ای زد بر لب درگاه او گفت یا رب از چه خوارم کرده ای جام لیلا را به دستم داده ای نشتر عشقش به جانم می زنی خسته ام زین عشق، دل خونم مکن مرد این بازیچه دیگر نیستم گفت: ای دیوانه لیلایت منم سال ها با جور لیلا ساختی عشق لیلا در دلت انداختم کردمت آوارهء صحرا نشد سوختم در حسرت یک یا ربت روز و شب او را صدا کردی ولی مطمئن بودم به من سرمیزنی حال این لیلا که خوارت کرده بود مرد راهش باش تا شاهت کنم
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1386/10/26ساعت 6:10 توسط پریسا |
|
شنيدستم که مجنون جگر خون چو زد زين دار فانی خيمه بيرون |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1386/10/26ساعت 4:21 توسط پریسا |
|
|
در نگاه آنان که پرواز را نمی فهمند،
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1386/10/25ساعت 21:25 توسط پریسا |
|
|
پس کی خواهی آمد!؟ *********
ديدی! مگر میشود نيامده باز برهنه به بستر بیکسی مُردن، تو از يادم نمیروی میدانم در جمع من و اين بُغضِ بیقرار، جای تو خالی!
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1386/10/25ساعت 17:55 توسط پریسا |
|
|
در غروب تنهايي تو را به انتظار نشسته ام..... به افق دور دست چشمانت پرواز مي كنم و نام تو را زير لب زمزمه مي كنم و سر مست از لحظه هاي با تو بودن ترانه زندگي را مي سرايم.... و قلبم از عطر نگاهت لبريز مي شود مي خواهم حضورت را بر بوم دلم جاودانه كنم... به رقص موزون موهايت نگاه مي كنم به سويت مي آيم تا خستگي هايم را در زلال قلبت مرهم گذارم... به ناگاه چون گلبرگهاي گل سرخ در تند باد ابديت محو مي شوي و من دلتنگ حضورت با گريه آسمان همنوا مي شوم…
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 1386/10/14ساعت 17:48 توسط پریسا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
به یاد روزهایی که در میان افق لاجوردی زندگی به دنبال سراب بودیم تا در فریادهای روشن احساس تعبیری غظیم بود برای کلمه ی دوستی
|
| پیوندها |
|
.•*•.•*•.کریستال.•*•. .•*•. وبلاگ پگاه جونه دیگه!!!! زيبايي سايه خداوند بر كهكشانهاست ژورناليست ملودي ღ.•*ستاره شیشه ای*•.ღ مدیریت موفق من ء تو - مقصر ویرگول است |
|
RSS
|