تبليغاتX
.•*•.•*•.ماه مشرقی.•*•.•*•.
I'm king of my castle

اي همه گلهاي از سرما كبود
خنده هاتان را كه از لب ها ربود
مهر هرگز اين چنين غمگين نتافت
باغ هرگز اين چنين تنها نبود
تاجهاي نازتان بر سر شكست
باد وحشي چنگ زد بر سينه تان
صبح مي خندد خود آرايي كنيد
اشك هاي يخ زده آيينه تان
رنگ عطر آويزتان بر باد رفت
عطر رنگ آميزتان نابود شد
زندگي در لاي رگها تان فسرد
آتش رخساره هاتان دود شد
روزگاري شام غمگين خزان
خوشتر از صبح بهارم مي نمود
اين زمان حال شما حال من است
اي همه گلهاي از سرما كبود
روزگاري چشم پوشيدم ز خواب
تا بخوانم قصه مهتاب را
اين زمان دور از ملامتهاي ماه
چشم مي بندم كه جويم خواب را
روزگاري يك تبسم يك نگاه
خوشتر از گرماي صد آغوش بود
اين زمان بر هر كه دل بستم دريغ
آتش آغوش او خاموش بود
روزگاري هستيم را مي نواخت
آفتاب عشق شورانگيز من
اين زمان خاموش و خالي مانده است
سينه ی از آرزو لبريز من
تاج عشقم عاقبت بر سر شكست
خنده ام را اشك غم از لب ربود
زندگي در لاي رگهايم فسرد
اي همه گلهاي از سرما كبود

+ نوشته شده در  شنبه 1387/02/07ساعت 23:21  توسط پریسا | 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/02/02ساعت 21:25  توسط پریسا |