![]() |
![]() |
|
| I'm king of my castle |
هیچ کس نمی داند محبوب من به چه اندازه زیبا بود.
به که بخشيدي؟ لبخندهايي که از من دريغ کردي به که باج دادي؟ صداقتي که از آن من بود به چه کسي سپردي؟ وجودي که هستيم شده بود همهء باورم بودي که مي روي همهء ستاره ام در اين سياهي ِ تنهايي همهء آنچه داروندارم بود همهء من را همهء تو را ستاره و باران را آسمان و زمين را بهانه کردي که مي روي و بفهمم بايد بروي کاش مي دانستم چه بايد کرد کاش کسي چيزي به من مي گفت کسي که در چنين لحظه اي کاري کرده بود تنها برايت نوشتم: اگر مي روي خورشيد را هم با خودت ببر بي تو خورشيد بر بام آسمان بارانيم به چه کار مي آيد؟ همه آرامشي که مي روي همه از تو نيازم مي بينم مي روي مي دانم مي مانم می دانم .................. ******************************************** در جمع من و این بغض بی قرار جای تو خالی ********************************************
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 1385/11/27ساعت 0:58 توسط پریسا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
به یاد روزهایی که در میان افق لاجوردی زندگی به دنبال سراب بودیم تا در فریادهای روشن احساس تعبیری غظیم بود برای کلمه ی دوستی
|
| پیوندها |
|
.•*•.•*•.کریستال.•*•. .•*•. وبلاگ پگاه جونه دیگه!!!! زيبايي سايه خداوند بر كهكشانهاست ژورناليست ملودي ღ.•*ستاره شیشه ای*•.ღ مدیریت موفق من ء تو - مقصر ویرگول است |
|
RSS
|