تبليغاتX
.•*•.•*•.ماه مشرقی.•*•.•*•. - مسافر
I'm king of my castle

من صبورم اما...

به خدا دست خودم نیست اگر می رنجم

یا اگر شادی زیبای تو را به غم غربت چشمان خودم می بندم

من صبورم اما...

چه قدر با همه ی عاشقی ام محزونم

و به یاد همه ی خاطره های گل سرخ

مثل یک شبنم افتاده ز غم مغمومم

من صبورم اما...

بی دلیل از قفس کهنه شب می ترسم

بی دلیل از همه تیرگی تلخ غروب 

و چراغی که تو را از شب متروک دلم

دور کند می ترسم

من صبورم اما...

آه... این بغض گران صبر چه می داند چیست؟

می روم...

نمی دانم به کجا...

نمی دانم چه زمان پاهایم عزم بازگشت کنند

نمی دانم وقتی می روم لبخندی بدرقه ام می کند یا نه...

نمی دانم وقتی نیستم دلی دلتنگم می شود یا نه...

نمی دانم وقتی آمدنم دور می شود

چشمی چشم انتظارم می ماند یا نه...

هیچ نمی دانم

تنها می دانم باید بروم

مراقب دلهایتان باشید...

نکند سرمای زمستان بر دلهایتان بنشیند

هر چه باشد دلهایتان آن قدر ظریف است

که می ترسم زمستان...

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/11/21ساعت 22:44  توسط پریسا |